پنجاه هزار پاسخ, ده هزار بازدید روزانه در پربیننده ترین سایت زبان- به ما در تلگرام ملحق شوید: @chiMigan

معنی trade-off در مثالهای زیر (متن مربوط به حمل ونقل)

+3 امتیاز
656 بازدید
نوامبر 8, 2016 در English to Persian توسط VictoriaDD (421 امتیاز)
they examine trade-offs between operating costs and environmental benefits of slow steaming...

Economic and environmental trade-offs

 

با تشکر

3 پاسخ

+2 امتیاز
پاسخ داده شد نوامبر 8, 2016 توسط smsaleh (47,858 امتیاز)
موازنه

...
+2 امتیاز
پاسخ داده شد ژانویه 1, 2017 توسط Mahmoud Amini (10,948 امتیاز)

بررسي نسبت ميان مخارج عملياتی و منافع زيست محيطی ...؛ موازنه میان ... و ... [جهت محاسبه برآیند انها]

بررسی نقاط مثبت و منفی [در دو سطح] اقتصادی و زيست محيطی [جهت محاسبه برآیند و انتخاب گزینه بهتر]

.......................

چون trade-off از اون موارد خاصه و خیلی اوقات مترجم ها رو به دردسر میندازه، فکر کردم بد نیست معناهای مختلفش رو یکجا جمع کنم و با مثال های متعدد اون رو از جهات مختلف بررسی کنم:

trade-off در کل دو تا معنی داره:

1- trade-off

موقعيت (سنجش برای) انتخاب ميان دو گزينه؛ موقعيت فدا کردن يک گزينه در ازای رسيدن به گزينه ديگر؛ موقعيت پذيرش يک گزينه به بهای از دست دادن گزينه ديگر؛ (بررسی) موقعيت برقراری نسبت متوازن ميان دو چيز؛ بررسی در زمان لزوم رسيدن به نقطه توازن ميان دو گزينه؛ ؛ بين ... و ... به نقطه توازن يا تعادل رسيدن؛ به نسبت متعادلی ميان ... و ... رسيدن؛ نسبت مناسبی بين ... و ... برقرار کردن؛ همسنجی؛ موازنه؛ هم سنجی و مقایسه نسبت معايب و محاسن دو چيز؛ سبک و سنگين کردن خوبی ها و بدی ها...

2- trade-off

عيب قابل چشم پوشی در ازای رسيدن به يک مزيت برتر؛ هزينه؛ تاوان؛ نکته منفی قابل پذيرش در ازای رسيدن به چيزی؛ بهايی که برای رسيدن به چيزی بايد پرداخت؛ جنبه ی ناخوشايند، نکته منفی، نقطه ضعف يک پديده (که در ديد کلی و در مقايسه با نقاط قوت آن پديده قابل اغماض است)

I faced a trade-off between eating and buying my medicine.

مجبور بودم بين غذا خوردن و خريد دارو يکی را انتخاب کنم.
با موقعيتی رو به رو شدم که بين غذا خوردن و خريد دارو بايد از يکی چشم مي پوشيدم (/بايد يکی را فدای ديگری می کردم)

 There is a trade-off between doing the job accurately and doing it quickly.

موقعيتی است که بايد ميان انجام دقيق کار يا انجام سريع کار يکی انتخاب شود.
موقعيتی است که يا بايد کار دقيق انجام شود، يا سريع (/بايد يکي فدای ديگری شود).
موقعيتی است که بايد ميان انجام دقيق کار يا انجام سريع آن توازن برقرار کرد (/که بايد به يک نقطه توازن ميان ... و ... رسيد)

For some car buyers, lack of space is an acceptable trade-off for a sporty design.

براي بعضی خريداران اتومبيل، طرح اسپرت ماشين، جادار نبودن آن را جبران (/قابل پذيرش/قابل تحمل) می کند.
بعضی خريداران اتومبيل حاضرند ماشينشان جادار نباشد، اما طرحش اسپرت باشد.
بعضی خريداران اتومبيل در ازای اسپرت بودن مدل اتومبيل، حاضرند چشمشان را روی عيب جادار نبودن آن ببندند.

The job pays well. The biggest trade-off is that you have to work long hours.

شغل خوبی است. بزرگ ترين عيبش اين است که بايد ساعات طولانی کار کنی.
شغل خوبی است. مهم ترين نقطه منفی آن، ساعات طولانی کار است.

The trade-off for better pay was less flexible working hours.

در ازای دستمزد بهتر بايد تاوانی/هزينه ای پرداخت می شد: از انعطاف ساعات کاری کاسته می شد.
رسيدن به دستمزد بهتر هزينه (/نکته منفی) داشت و هزينه اش (/نکته منفی اش) کار کردن در ساعات غيرمنعطف تر بود.
کار کردن در ساعات کم انعطاف تر هزينه ای بود که بايد براي دستمزد بهتر پرداخت می شد.
پرداخت های بهتر، کاهش انعطاف ساعات کاری را به دنبال داشت./ در عوضِ ... انعطاف ... کم شد.

If we have to keep the prices low, there has to be a trade-off between quality and quantity.

برای پايين نگه داشتن قيمت ها، بين کيفيت و کميت بايد يکی را فدا کنيم. (/یا بايد از کيفيت چشم پوشی کنيم يا از کميت.)
برای پايين نگه داشتن قيمت ها بايد بين کيفيت و کميت به يک نقطه توازن برسيم.

+1 رای
پاسخ داده شد دسامبر 27, 2016 توسط English Geek (21,334 امتیاز)
بازنگری شد دسامبر 27, 2016 توسط English Geek
نسبت مکمل، رابطه الاکلنگی، تعادل مناسب
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران در سایت چی‌میگن وارد شده است. حق کپی این مطلب با چی‌ میگن می‌باشد .

هدف اصلی سایت چی میگن کمک به شما در تبدیل جملات فارسی به انگلیسی،
تبدیل اصطلاح های فارسی به اصطلاحات انگلیسی، آموزش انگلیسی چه در کاربرد چه در استفاده روز مره انگلیسی، آشنایی با کاربرد اصطلاحات انگلیسی و همینطور برعکس، پیدا کردن معادل فارسی اصطلاحات تکنیکی انگلیسی است.

...