پنجاه هزار پاسخ, ده هزار بازدید روزانه در پربیننده ترین سایت زبان- به ما در تلگرام ملحق شوید: @chiMigan
0 امتیاز
202 بازدید
در English to Persian توسط (3.4k امتیاز)

Lori: I'm sorry we're late. We got held up in traffic on Route 95.
Mike: There was a pile-up on the highway involving three cars. A
deer ran across the highway.

Lori: We were sitting in traffic for an hour. We would've been
better off walking here!

Lisa: What a nightmare! Come on in and chill out now. Join the
party!

Lori: (handing Lisa a bottle ofwine): This is for you and Todd.
Lisa: Thank you.
Lori: (anding Lisa a toy car): And this is a little something for
your son.

Lisa: Oh, how kind of you! You shouldn't have.
Lori: It's our pleasure.
Todd: Can I get you a drink?
Mike: A drink would hit the spot. What do you have?
Todd: You name it, we've got it.
Lori: I'll take a Bloody Mary.*
Mike: Lori, if you took Tylenol for your toothache, you'd be better
off not drinking any alcohol!

85
Lori: Make that a virgin** Bloody Mary! Hold the vodka.
Todd: And what can I get you, Mike?
Mike: I'll take a vodka on the rocks.
Todd: Coming right up!
معنای قسمت های هایلات شده رو میشه لطف کنید بگید ممنون میشم 

با تشکر

2 پاسخ

+2 امتیاز
توسط (43.1k امتیاز)
انتخاب شد توسط
 
بهترین پاسخ

hold up
1- بالا نگه داشتن
2- مانع شدن, به تاخیر انداختن, گرفتار کردن
3-  سرقت مسلحانه كردن
4- ضعیف نشدن, پایدار ماندن


pile-up
راه بندان (بر اثر تصادف)
تصادفات پشت سرهم,
تصادف های سپر به سپر


to sit in traffic
در ترافیک به اتنظار نشستن


 how kind of you
وای, چقدر مهربونی تو
مهربونی زیادته میرسونه


You shouldn't have
راضی به زحمت نبودیم
لازم نبود از این کارا میکردی


to hit the spot
have the exact good effect you wanted
 برآوردن ، رفع كردن ، ارضا كردن


Bloody Mary
مشروبى كه از ودكا و سوس گوجه فرنگى درست ميكنند


Hold the vodka
نگهداشتن ، نگاه داشتن ، دردست داشتن


Coming right up
الان حاضر میشه, الان میام خدمتون


get
And what can I get you
to buy something =

1- کسب کردن
2- بدست اوردن
3- آوردن
4- بردن
5- خریدن
6- بجای کسی پرداختن, مهمون کردن
7- دستمزد دریافت کردن
8- (حس) دست دادن
9- برخوردار بودن از
10- (مریضی) گرفتن, دچار شدن
11- دست پیدا کردن به
12- (تنبیه) کشیدن, تحمل کردن
13- رسیدن به (با to)
14- رفتن
15- حرکت دادن
16- (اتوبوس و غیره) پیمودن, سوار شدن
17- شدن
18- کردن, باعث شدن, (حادثه) دادن
19- مجبور کردن؛ متقاعد کردن
20- فهمیدن, گرفتن
21- (غذا) آماده کردن, درست کردن
22- (رادیو و غیره) دریافت کردن
23- (تلفن, در) جواب دادن
24- (پلیس) دستگیر کردن, گرفتن
25- حمله کردن, کشتن
26- گول زدن, تقلب کردن
27- (تلفن) صحبت کردن, تماس گرفتن

+2 امتیاز
توسط (1.3k امتیاز)
به ترتيب قسمت هاي رنگی : 

گیر افتادیم 

سه تا ماشین روهم رو هم (یعنی با هم تصادف شدید کرده بودن)

یکساعت بخاطر ترافیک حرکت نمی کردیم. یک جا ثابت بودیم 

چقدر تو مهربونی 

نباید اینکارو میکردی (مترادف راضی به زحمت نبودیم )

يه نوشیدنی (الکلی) درست همونیه که الان اینجا می چسبه 

نوعی نوشیدنی الکلی حاوی ودکا ، آب گوجه فرنگی و ادویه های مختلف 

صرف نظر کن، حذف کن، جا بنداز

چی برات بیارم؟ 

می خوام 

همین الان میارم 

 

توضیح : اینها همه اصطلاحات عامیانه مکالمات روزمره است و معنای لغوی آنها گاه کاملا متفاوت است. 

 
توسط (3.4k امتیاز)
خیلی ممنون خیلی خیلی لطف کردید . سپاسگزارم عالی بود 

پرسشهای مرتبط

+1 رای
1 پاسخ 599 بازدید
+1 رای
1 پاسخ 87 بازدید
0 امتیاز
1 پاسخ 84 بازدید
ژولای 16, 2018 در English to Persian توسط alij (3.4k امتیاز)
0 امتیاز
2 پاسخ 127 بازدید
+1 رای
1 پاسخ 339 بازدید
ژولای 17, 2015 در English to Persian توسط persianboy_47 (4.0k امتیاز)
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران در سایت چی‌میگن وارد شده است. حق کپی این مطلب با چی‌ میگن می‌باشد .

هدف اصلی سایت چی میگن کمک به شما در تبدیل جملات فارسی به انگلیسی،
تبدیل اصطلاح های فارسی به اصطلاحات انگلیسی، آموزش انگلیسی چه در کاربرد چه در استفاده روز مره انگلیسی، آشنایی با کاربرد اصطلاحات انگلیسی و همینطور برعکس، پیدا کردن معادل فارسی اصطلاحات تکنیکی انگلیسی است.

...